تبليغاتX
وبلاگ گروهی
حلقه های علمی تبلیغی معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

یکشنبه 24/8/88

حاضران: آقایان سید علی حیدری- رضا وحید- مهدی کبیری- هادی یساقی- علی مشهدی- روح ا... قائمی نیک

داستان خدای کرم اثر آقای مهدی کبیری ( از آثار داستانی قرآنی)

آقای حیدری: شروع با آیه قرآن لزومی ندارد. نام خدای کرم جالب نمی باشد. لهجه موجود در اثر خواننده را سردرگم می کند. شخصیتها معلوم نیست.

آقای کبیری: با توجه به اینکه رویکرد مسابقه ای که داستان قرار است ارسال شود چیست، حضور آیه قرآن به آن جهت است.

آقای یساقی: من هم موافقم که فضای مجهول برگزار کنندگان بد نیست هر چند می شد در انتها آورده شود، به عنوان اینکه برگرفته از آیه است.

آقای قائمی: روزی دهندگی خداودن کرم، در این اثر دیده نمی شود. وجود آیه اصلاً لزوم ندارد چرا که در طول اثر از آیات و روایات استفاده شده است.

آقای مشهدی: اسم داستان سوژه را لو می دهد. صفحه ی دوّم ابتدای داستان است. وجود اشکال ادبی و ویرایشی

آقای وحید: اصلاً حضور لهجه آنهم به این شکل جالب نیست، خصوصاً برای مسابقه!

آقای حیدری: لهجه برای آدمها اشکالی ندارد ولی برای مورچه صعوبت ایجاد کرده است.

آقای یساقی: این لهجه مشهدی نیست، بعلاوه اصل لزوم وجود لهجه برای چیست؟! اما در صورت اصرار وجود آن، اشکالی نمی بینم که مورچه که باعث تقارن شخصیتها یعنی کرم است اشکالی ندارد.    

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:52  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 17/8/88

حاضران:  آقای علی مشهدی- محمد علی خاکی- جواد اکرامی- رضا وحید- هادی یساقی- مهدی کبیری- روح ا... قائمی نیک

داستان فرهنگ- اثر آقای علی مشهدی (در ادامه ی مطلب)

آقای خاکی: نام داستان خواننده را آماده ی موضوع جدّی می کند. نشانه ای برای بچه تصویر نگشته تا نیاز به روان شناس یا روانپزشک داشته باشد.

آقای اکرامی: حادثه ای در داستان تصویر نشده بود یا حداقل پرداخته نشده بود.

آقای وحید: ضعف بزرگ داستان عدم وجود کشمکش است. تنها گره داستان بسیار راحت لو داده شده است، هر چند شروع خوبی داشت. من سعی کردم مفهوم کلی بر داستان تحمیل کنم تا بتوانیم عمقی به این اثر بدهم.

آقای یساقی: به نظر من بایستی مقداری کاربردی تر به بررسی آثار بپردازیم تا جهشی در فهم داستان به دست آوریم. نام اثر خیلی کلیشه ای و رو می باشد که یاد مقاله نویسی
می افتیم. دیالوگ خوب چیده شده است. مفهومی که به ذهن تبادر می کند از داستان خوب است هر چند بد پرداخت شده است. صحنه ها و تصاویر بسیار کوتاه است و سریع سراغ مفهوم بعدی رفته شده است.

آقای کبیری: در یک اثر کوتاه به این اندازه لازم نیست پیام وجود داشته باشد. دیالوگها درست است که ساده است و قابل فهم، امّا خیلی تصنّعی است و جای کار بسیار زیادی را دارد. تعلیقی باید در داستان باشد که خواننده را به فکر وا دارد نه اینکه پاسخ سوالی را بدهد.

آقای روح ا... قائمی: روی هم رفته داستانی خوبی است که توانسته خواننده را هم او خود تا آخر داستان بکشاند، اما در داستان به این اندازه این همه که دارد باعث سردرگانی خواننده می شود. در یک اثر داستانی به جای آنکه حجم مفاهیم زیاد باشد، بایستی به لایه دارتر شدن اثر کوشید.

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:44  توسط دبیر حلقه  | 

 

هواللطیف

 

"همتم بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس!

که درازست ره مقصد و من نوسفرم"

 

با سلام و عرض ادب به دانشجویان و  شاعران گرامی دفتر تبلیغات اسلامی.

همان‌گونه که اطلاع دارید؛ اخیرا و پس از تغییر مدیریت و کارشناسی محترم گروه ادب و هنر، تغییراتی نیز در شرح وظایف دبیران حلقه به‌وجود آمده؛ از جمله آموزش عملی نقد ادبی به نحوی که منجر به ارائه‌ی مقالاتی توسط دانشجویان و طلاب ِ شاعر گردد.

این نکته را مدتی است در جلسات یادآور شده‌ام؛ اما متاسفانه استقبال چندانی صورت نگرفت. و دوستان به گمانم بیش از حد شکسته نفسی می‌کنند و بهانه‌هایی از این‌دست که ما تا به حال چنین ننوشته‌ایم و نمی‌توانیم در این زمینه دست به قلم شویم. من همین‌جا ضمن عذرخواهی و با اجازه از مدیریت و کارشناس گروه، یکی از اولین مقالاتم را که زمینه‌ساز نگارش و ثبت یادداشت‌هایی در این مقوله‌ها بود، تقدیم می‌دارم. باید بگویم آن روزها که این مقاله و حتی مقالات پس از این را نوشتم، دقیقا همین حس و حال شما را داشتم. اما من فکر می کنم نباید خیلی به این خودکم بینی‌ها که در ابتدای هر کار گرانی وجود دارد و  تا حدی عادی نیز هست، توجه کرد.

خوشحال می‌شوم که بخوانید و در یکی از جلسات روز  یک‌شنبه، نقدی بر آن بنویسید. و کم کم خودتان نیز دست به قلم شوید.

 ضمناَ استفاده از موضوعات مذهبی، به هیچ وجه الزامی نیستَ؛ بلکه

می توانید مقاله‌ای پیرامون موضوعات شعر عاشقانه و... بنویسید.

ان‌شاء‌الله منتطر دریافت مقالاتتان، جهت نقد مکتوب در جلسه و نهایتا استفاده و چاپ در جستار هستم!

بدرود.

با سپاس و احترام

  زهرا محدثي خراساني

۸۸/۸/۱۴ 

***

موضوع مقاله:

قیام عاشورا و نقش شخصيت‌هاي عاشورایی

 در شعر معاصر    

 

 

چکيده:

    مرور و بررسي سروده‌هاي مذهبي معاصر روشن مي‌دارد که از بين موضوعات متنوع شعر مذهبي، يکي از موضوعاتي که بيش‌ از ديگر موضوعات توجه شاعران معاصر را به خود اختصاص داده است، سروده‌هاي عاشورايي و پرداختن به شخصيت‌هاي جريان‌ساز و مؤثر عاشورا است. به‌ويژه در اشعاري که پس از پيروزي انقلاب اسلامي از شاعران ثبت و ضبط گرديده است؛ چراکه انقلاب اسلامي به جهت دارا بودن اشتراکات و الگوپذيري از  قيام حضرت سيدالشهداء(ع)، توانست بارديگر مضامين شعر عاشورا را در سيماي شعر انقلاب اسلامي احياء کند و اين تداعي در مضمون‌پردازي به شاعران کمک کرد. گرچه همه شاعران موفق به ارائه صحيح آن در شعر عاشورايي نشدند.

    نکته ديگر تغيير ديدگاه شاعران معاصر نسبت به قيام امام حسين(ع) و ياران ايشان است. در غالب اشعار کهن، شاعران بيش‌تر به سوگ و حزن جاري اين قيام توجه داشتند، اما در شعر معاصر علاوه بر حضور اشاراتي به اين قسمت از واقعه عاشورا، فضاي حاکم در مضامين عاشورايي، پرداختن به چگونگي و چرايي ايستادگي شخصيت‌هاي عاشورايي و توجه به حماسه‌آفريني آنان است و نيز تحليل فلسفي قيام عاشورا.

    در اين نوشتار ابعاد ياد‌شده، با شواهدي در قالب شعر ارائه شده است.

 

 

واژه‌هاي کليدي:

شعر عاشورايي/ شخصیت های عاشورایی/ امام حسين(ع)/حضرت زينب(س)/حضرت ابالفضل‌عباس(ع)/ حر.

 

قیام عاشورا در شعر معاصر "پس از پيروزي انقلاب"

    ازبین حوادث عمیق مذهبی و تاریخي، حرکت عاشورا بیش‌ترین نمود را درشعر مذهبی معاصر، به‌ويژه پس ازپیروزی انقلاب اسلامی داشته است، و علت این توجه بسیار این است که درایران، مقارن شکل‌گیری جریان شعر نوین مذهبی، دو اتفاق بسیار مهم صورت گرفت که حضور عاشورا و عظمت آن را درشعر امروز فارسی پررنگ‌تر کرد؛ یکی پیروزی انقلاب اسلامی ودیگری، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و دوران دفاع مقدس. به طور طبیعی انقلاب و انقلابیون ازحادثه‌ی کربلا الهام گرفتند واين الهام قاعدتاً درشعر نیز انعکاس ویژه‌ای یافت.

از سویی ازآن‌جا که شاعران رویارویی خاصی میان حق و باطل را احساس می‌کردند، برای تصویرگری شاعرانه‌ی آن، درتاریخ اسلام درجست وجوی وقایعی مشابه آن بودند و البته دراین میان واقعه‌ی عاشورا بهترین نماد ازاین رویارویی به نظر می‌آمد.

از دیگر پیامدهای مبارک این تحول درشعر مذهبی، این بود که این نوع شعر، یک رنگ فکری و تاریخی خاصّی به خودگرفت؛ اگر بخواهیم عمده‌ترین تفاوت موجود بین سروده‌های عاشورایی دوران قبل(سده‌های نخستین تا قبل از پیروزی انقلاب) و دوره‌ی معاصر(پس ازپیروزی انقلاب) را بررسی کنیم، این است که پیش از این واقعه‌ي عاشورا، عمدتاً به صورت یک رویدادِ مجرد و بدون ارتباط عمیق با تاریخ و اجتماع بررسی می‌شد و نگاه شاعران به آن، جز در مواردی معدود، بیش‌تر از سر تأثربود.اوج این گرایش را در ترکیب‌بند محتشم کاشانی و پیروان او دیدیم؛ ترکیب‌بند محتشم باتمام ارجمندی‌های عاطفی و در مواردی محتوایی، بیش‌تر بیانگر خون و سوگ جاری درقیام عاشورا است و ابعاد تحلیلی این حرکت درآن جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص نداده است. اما در دوره‌ی مورد بحث به تدریج این تفکر میان اندیشمندان و ادیبان پیدا شد که به ابعاد سیاسی، اجتماعی و تاریخی عظیم کربلا نیز توجه عمیقی داشته باشند.

به طورکلی می ‌وان گفت درشعرهای پس ازپیروزی انقلاب اسلامی حضور شعور مذهبی درسروده‌های مذهبی تجلی ویژه ای یافت، ناگفته پیداست که هر رویداد تاریخی درقالب تحولات مذهب، دارای دو بعد ظاهری و درونی است؛ راه یافتن به ساحت ظواهر از طریق دیدن و شنیدن صورت پذیر است و دستیابی به باطن یک اصل که ابعاد معنوی را دربردارد، از راه کشف و شهود امکان پذیر می‌باشد. رسیدن به آستان اشراقی نسبت به رویدادها، شکل دهنده‌ی شعوری جاری درآن حادثه‌ی ناب می‌باشد و همین شعور و شناخت است که آدمی را در بیراهه‌ها دستگیری می‌نماید؛ درتحلیل واقعه‌ای عظیم چون عاشورا مبانی مذکور درقالب سه عنصر و اصل تعریف شده حضور دارد: حماسه، پیام و سوگ. درشعر دوران پس از پیروزی انقلاب هر سه عنصر حضور دارد اما تحلیل حماسی و بررسی پیام عاشورا درقالب شعر نمود بیش‌تری یافته‌است و حضور سوگ تنها تاحدی که بیانگر روح دردآلود شاعر از این واقعه می‌باشد، مشهود است. این دقت وحساسیت موجود درسروده‌های عاشورایی معاصر درچگونگی بهره‌مندی ازفضای سوگ و خون درشعر، که نشانگر ابعاد تناسب و بهره‌مندی از سوگ به طور متعادل می‌باشد، درخور ملاحظه است به تخصیص که درکتب تحقیقی معاصر پیرامون محدوده‌ی سوگ دریک اثر ادبی می خوانیم:

«سوگ در دوبخش تعریف می‌شود؛ ابتدا درحیطه‌ی معنایی و سپس درحیطه‌ی کاربردی و واژه‌نگاری. درحیطه‌ی معنایی آن مضامین مذهبی، به‌ویژه مضامین عاشورایی است که در دو اصل«گریه محوری» و رضایت مندی عمومی» قرارگرفته اند.»

سوره، جنگ ششم، ص129  

می‌دانیم که درمبحث واژه‌نگاری، گاه به ضرورت محدودیت‌های ساختاری شعر و مشکلات ناشی از قافیه و ردیف و گاه حتی محدودیت‌های وزن شعر، شاعر ناگزیر ازکاربرد صفات غیرمتناسب و گاه ناپسند می‌شود؛ ایجاد این مشکل در مورد سروده های مذهبی و عاشورایی مسأله‌ساز است و شاعر باید با دقت و حساسیت ویژه‌ای وارد میدان شود و چنانچه تنگنای ساختار شعر سبب شود که شاعر تنواند اصل مطلب را بازگو کند، سروده‌اش در گروه همان سروده‌هایی قرارخواهد گرفت که درآن پیام ارجمند و هدف والای ائمه اطهار علیه‌السلام ارئه نشده است و راز و رمزهای پنهان انقلاب آنان نه تنها هنرمندانه مکشوف نگردیده بلکه تحریفاتی نیز در ارائه‌ی آن صورت گرفته است. و این همه به سبب عدم شناخت شاعر از معرفت بایسته و نریسدن او به دیدگاه والای اشراقی نسبت به وقایع مذهبی و تاریخی است.

کوتاه سخن این که درشعر معاصر این دقایق ونکات ارزنده مورد ارزیابی و بهره‌مندی شاعران قرارگرفته

است و حضور همین اصول یادشده جایگزین سوگ و پرداختن به ابعاد صرفاً حزن آلود واقعه‌ی عاشورا و دیگر حرکت‌های ائمه‌ی اطهار علیه‌السلام می‌باشد. به عنوان نمونه، دربرخی از سروده‌های عاشورایی معاصر، اصالت و هویت چشمگیر و بایسته‌ای درقیام عاشورا بررسی و ارائه شده است؛ غزلی دراین حال و هوا را مرور می کنیم:

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیربود    

ابرهای خون فشان نینوا، اشک‌های حضرت امیر بود

بعد از آن فتوت همیشه سبز، برکت ازحجاز و از عراق رفت

 هرچه دانه کاشتند سنگ شد، پشت هر بهار صد کویر شد  

الامان ز شام، الامان زشام، الامان ز درد و غربت امام

شام بی‌مروت غریب‌کش، کاش کوفه بهانه‌گیر بود

هان هبا شدید، هان هدر شدید، مردم مدینه، بی‌پدر شدید

این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیربود

کربلا به اصل خود رسیدن است، هرچه می‌رسم به خود نمی‌رسم

چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیربود

علیرضاقزوه،گزیده ادبیات معاصر، شماره41، ص41

 

همان‌گونه که اشاره شد، درسروده‌هایی از این‌دست که غالباً مربوط به دوره‌ی معاصر می‌باشد، علاوه بر اصالت بخشیدن به حرکت امام حسین علیه‌السلام، چنانچه شاعر به سوگ و حزن درشعر اشاراتی دارد، عامل ایجاد این سوگ وحزن جاری را قصور اطرافیان و چه بسا در خود می بیند؛ آنانی که در پایبندی به اصول اعتقادی کوتاهی کردند و نهایتاً نتایج منفی این ناسپاسی چه در قیام امام حسین علیه‌السلام و چه پیش‌تر درحرکت حضرت امام علی علیه‌السلام و دیگر ائمه اطهار، گریبان‌گیر خود آنان شد:

... الامان ز شام، الامان زشام، الامان زدرد و غربت امام

شام بی مروت غریب‌کش، کاش کوفه بهانه گیر بود

هان هباشدید، هان هدر شدید، مردم مدینه، بی‌پدر شدید

این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیربود...

ازدیگر مضامینی که بیانگر قیام عاشورا می‌باشد و در شعر این دوره نمود دارد، به تصویر کشیدن فضای پس از واقعه‌ی عاشورا است؛ فضایی آمیخته و قرین باحزن و غربتی توصیف‌ناپذیر و درعین حال حزن و غربتی شکوهمند و ارجمند. یکی ازماندگارترین سروده‌ها، شعری است در قالب غزل ازشاعر معاصر پرویز بیگی باعنوان «غریبانه» که آن را بارها شنیده‌ایم:

یاران چه غریبانه رفتند ازاین خانه               

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

شکسته سبوهامان، خون است به دلهامان                         

 فریاد و فغان دارد، دردی‌کش میخانه

هرسوی نظرکردم، هرکوی گذرکردم                             

 خاکستر و خون دیدم، ویرانه به ویرانه

افتاده سری سویی،گلگون شده گیسویی                             

 دیگر نبود دستی تا موی کند شانه

لبخند و سروری کو، سرمستی و شوری کو                   

 هم کوزه نگون گشته، هم ریخته پیمانه

آتش زده درخرمن، وایِ من و وایِ من                              

ازخانه نشان دارد، خاکستر کاشانه

ای وای که یارانم،گل‌های بهارانم                                

 رفتند از این خانه، رفتند غریبانه

پرویز بیگی حبیب آبادی،گزیده ادبیات معاصر، شماره26، ص22

 

همان‌گونه که درشعر مذکور مشهود است، گرچه فضای حاکم درآن، سوگ و اندوه است اما این حزن و اندوه بیش‌تر برخاسته ازحال شاعر است؛ شاعری که شمع وجود وی ازفراق یاران سفر کرده سوخته و ازين رو برآن است تا جان در بدن دارد، آماده‌ی نبرد و پیروی از راه آنان باشد او معتقد است که فریاد و حرکت ابوذرهای معاصر، راه هجوم بیگانه را سد خواهد کرد. قطعاً این نگرش که ریشه در مذهبی محکم و استوار دارد و این حزن بشکوه با سروده‌های دوره‌های نخست، متفاوت است و درمواردی حتی این سروده‌ها با یکدیگر مغاير ومنافي، خاصه آن‌جا که در سروده‌های مذهبی آن روزگار، توصیفات اغراق‌آمیز مهمترین رکن سازنده‌ی محتوای شعر می‌باشد و در واقع شعریّت بایسته‌ای که برخاسته از نگرش هدفمند شاعر باشد درآن سروده‌ها حضور ندارد، مرور نمونه‌ای از سروده‌های مذکور از غالب دهلوي(ف.1285)، شاعر عصر قاجار در شبه‌قاره‌ي هند، جهت مقایسه با اشعار دوره‌ی مورد بحث (معاصر)این تفاوت در نگرش شاعران را مشهودتر و عینی‌تر می‌سازد:

اي کج اندیش فلک، حرمت دین بایستی                           

 علم شاه نگون شد، نه چنین بایستی

تاچه افتاد که برنیزه سرش گردانند؟                                

عزت شاه شهیدان به از این بایستی

حیف باشد که فتد خسته ز تو سن برخاک                   

 آن که جولانگه او عرش برین بایستی

چشم بد دور، به هنگام تماشای رخش                           

 رونما سلطنت روی زمین بایستی...

غالب دهلوی، گزينش محمدحسن حائري، ص89

مضمون دیگری که درشعر قیام عاشورا جایگاه ممتازی دارد، پرداختن به میدان‌های نبرد عاشوراییان است وگاه حوالی و حواشی این میدان‌ها؛ فرات درشعر معاصر و حتی دوران پیش،همیشه مخاطب شاعر بوده است و درمواردی به سروده‌هایی برمی‌خوریم که شاعر درآن، به عنوان مثال به فرات تشخّص بخشیده و آن را از قصورش در واقعه‌ی عاشورا مورد سرزنش قرارمی دهد؛ آن‌گاه که در آغوش فرات فرشتگان آسمان کربلا تشنه لب جان دادند و این درحالی است که فرات نظاره‌گر این تشنه‌کامی و درعین حال ایستادگی آنان تا پای جان بود.

آه ای فرات

درکنار تو

میدان درآتش خاکستر می‌شود

و تو آرام آرام فرو می‌ریزی

و دربسترت

 کهکشانی از فرشته پرپر می‌شود

 و تو نرم و سربه زیر

برپنجه‌ی پا می‌ریزی.

چگونه لختی درنگ نمی‌کنی؟

وقتی دریایی لب تشنه

جامی ازعطش را ازگلوی کوچک رودی

به آسمان تعارف می‌کند.

چگونه برخود نمی‌پیچی از زخم؛

چگونه درخود نمی‌خشکی از شرم؟

مصطفی علی‌پور، از گلوی کوچک رود، ص45

 

پرداختن به واپسین روزها و لحظات روزهای حماسه‌خیز امام حسین علیه‌السلام و یارانش که حرکتی

جاودان را به یادگار نهاد و توجه به ابعاد حماسی و شکوهمند آن از مناظر متفاوت نيز توسط شاعران این دوره مورد بررسی قرار گرفته‌است؛ دراین سروده‌ها شاعر غالباً از منظری عرفانی، قیام حضرت سیدالشهداء را درقالب شعر و با بیانی غیرمستقیم و هنری به تصویر کشیده است. درابیات زیر که ازیک مثنوی مطول گزینش شده است، ترکیباتی چون؛ «شب جاودانگی»، «مژده ی خطر»، «هدهد پیر»، «وادی طلب» و کلماتی چون؛ «حیرانی» و «پریشانی» ازآن دست کلمات و ترکیباتی است که در ادبیات عرفانی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و هریک تعریف خاص خودرا را دارد. ابیاتی ازشعر یادشده را مرور می‌کنیم:

...شب سکوت، شب جاودانگی دردشت                       

 شب بلوغ، شب عاشقان بی‌برگشت

شبی که گرچه همه مژده‌‌ی خطر می داد                        

 دوباره هدهد پیر ازخطر خبر می‌داد:

که عشق مردنِ در وادی طلب دارد                             

 به ماه خیره شدن‌های نیمه شب دارد

مرام زندگی عاشقانه حیرانی است                              

 همیشه عاقبت عاشقی پریشانی است

حسن دلبری،پس لرزه‌های عشق، ص30

 

درهمین دست سروده‌های یادشده و درجریان به تصویرکشیدن منظوم فضای نبرد و گاه پس از نبرد است که شاعر از حزن جاری و باقی، یاد می‌کند؛ یادکرد دیگربار این نکته ضروری است که آنچه سبب ایجاد ارائه و به تصویرکشیدن این اندوه سرشار است، یقیناً اندوهی است که شاعر از فراق مردان راستین در خویش احساس می‌کند، نه حزنی که برخاسته از ترحم بر مظلومیت صِرف شهیدان عاشورا و امام حسین علیه السلام باشد؛ بخشی از یک مثنوی را که با نگرش توصیفی همراه می‌باشد، مرور می کنیم:

دشت خاموش است و صحرا خسته است                     

ماه گویی بار ازاین جا بسته است

پس چه شد آن سایه‌ها و بیدها                                

 پس کجا رفتند آن خورشیدها

می‌وزید از دور عطر پونه‌شان                                 

خال سبز هاشمی برگونه‌شان

بوی روح و بوی معبد داشتند                                   

 بوی گیسوی محمد(ص)داشتند...!

احمد عزیزی، کفشهای مکاشفه، ص170

 

عظمت شهدای عاشورا و حرکت هدفمند آنان در راستای مضامین یادشده، گاه ازمنظر عرفان اسلامی نیز به تصویرکشیده شده است؛ واژگان خاص ادبیات عرفانی که درسروده‌ی بالا نیز به آن اشاره شد، دراین شعر نيز حضور دارد و ازجایگاه ویژه‌ای درپاسداشت حرکت‌هایی که مبنای الهی و عرفانی دارد، برخوردار است:

 

سزد گرچشم‌ها درخون نشیند                                      

 چو دریا را به روی نیزه بیند

چو ازجان پیش پای عشق سرداد                                 

سرش بر نی نوای عشق سرداد

شگفتا بی سروسامانی عشق                                       

به روی نیزه سرگردانی عشق

زدست عشق درعالم هیاهوست                                     

تمام فتنه‌ها زیر سراوست

قیصرامین پور، آینه‌های ناگهان، ص162

 

شکوه و ارجمندی هم در واقعه ی عاشورا و هم درشخصیت‌های مؤثر واقعه‌ی عاشورا ازگذشته تاحال مورد توجه شاعران بوده است، اما آنچه اهمیت دارد و ازجایگاه خاصی بهره‌مند است، چگونگی به نظم کشیدن این حماسه به یاری واژگان است؛ دربرخی سروده‌ها،علی‌رغم توجه شاعر به پاکی و طهارت خاص سرزمین کربلا و نیز توسل و توجه به اهل بیت، خاصه امام حسین علیه‌السلام، و هدفمند دیدن حرکت عاشوراییان، در زبان شعر رشد لازم دیده نمی‌شود، به عنوان مثال دراین چندبیت، غالب مؤلفه‌های یادشده که به نوعی مبین یک شعر عاشورایی پویا و مؤثر است، حضور دارد اما زبان شعر از فرسودگی و قدمت فاصله نگرفته، به‌یژه که شعر مربوط به دوره معاصر است:

 

در زمین کربلا پاکیزه جانان خفته‌اند                        

اندرآن وادیِ غم، رعنا جوانان خفته‌اند

ای دل! ار درد و غمی داری برو برآن دیار                   

کاندر آن دارالشفا نیکو طبیبان خفته‌اند

مرحبا برهمت عالی این مردان راه                             

کزپی تسلیم، زیر تیغ برّان خفته‌اند...

حیدر یغما، دیوان اشعار، به کوشش سعید کاویانی،ص171

 

شخصیت‌های جریان ساز عاشورا درشعر معاصر

 

مضمون بخش عمده‌ای ازسروده‌های عاشورایی معاصر را جایگاه و درواقع عملکرد شخصیت‌های مطرح در واقعه‌ی عاشورا تشکیل می‌دهد؛ امام حسین علیه‌السلام، حضرت زینب(س)، حضرت ابوالفضل(ع) و حتی«حرّ»، دراین بخش از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌باشند. حرّ ابتدا درشمار جنگجویان لشکر یزید بود که در واپسین لحظات زندگی خویش به اسلام ایمان آورد و از آن‌جا که امام حسین علیه‌السلام او را در لشکر اسلام پذیرفت، حضور او در واقعه‌ی عاشورا نمادی از وفور بخشش و گذشت امام حسین(ع)  است؛ نمادی از عفو و بخشش برهمه‌ی آنان که با حرکت و ایجاد تحول درخویش می‌توانند زمینه‌ساز دریافت آن به عنوان موهبت الهی باشند. ازاین منظر حرّ درقیام عاشورا و در شعر عاشورایی از جایگاهی خاص برخوردار است. ما درجای خود، سروده‌هایی پیرامون حرّ و رفتار صبورانه و همراه با گذشت امام حسین (ع) را مرور خواهیم کرد.

آنچه پیرامون کیفیت بررسی احوال شخصیت‌های مطرح عاشورا دراین سروده‌ها درخور طرح است، این است که دراین اشعار شاعر گاه به طور مستقیم و با یادکرد نام شخصیت‌ها، قیام آنان و انگیزه‌ی حرکتشان را به شعر کشیده است و گاه بدون ذکرنام و صرفاً با بررسي  اهداف خاصی که در قیام آنان وجود داشته، به معرفی غیرمستقیم شخصیت آنان پرداخته است؛ دراین قسمت جایگاه هریک ازاین شخصیت‌ها را به طور مستقل بررسی می کنیم:

 امام حسین علیه السلام درشعر عاشورایی

حرکت هدفمند امام حسین(ع)و یاران ایشان، زیباترین و ناب‌ترین نمود در شعر عاشورایی معاصر را به خود گرفت. از تفاو‌‌ت‌های عمده‌ی سروده‌های معاصر پیرامون مضمون مذکور، باسروده‌های متقدمین این است که شاعران معاصر دیگر درصدد به نظم کشیدن اندوه صِرف و ظلمی که برحسین(ع)و خاندان او اعمال شد برنیامدند، بلکه هدف شاعر ازیادکرد آنان درقالب شعر، بیان شکوهمندی حرکت و حضور آنان درساحت نبرد و مرور یادگارانِ پس ازاین واقعه است. نمونه‌ای ازمضامین مذکور درسروده‌ای که ازاین پس خواهیم خواند، حضور دارد:

ای که پیچید شبی دردل این کوچه صدایت!              

 یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت

تا قیامت همه‌جا محشر کبرای تو برپاست                  

 ای شب تار عدم، شام غریبان عزایت

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت                

خبری مختصر از حادثه‌ی کرب و بلایت

همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز              

که درخشید خدا درهمه آینه‌هایت

کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل(ع)      

می‌فشاندیم سبک تر زکفی آب به پایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده!                     

می‌رود دایره در دایره پژواک صدایت

محمدرضا محمدی نیکو،گزیده ادبیات معاصر، شماره91،ص24

 

در اين شعر، علاوه بر آن‌که شاعر با بیانی شکوهمند، نگرش معنوی خود را ازحرکت و قیام حضرت سید الشهداء(ع) به تصویر کشیده است، در ابياتی چون:

همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز          

که درخشید خدا درهمه آینه‌هایت

کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل(ع)   

می‌فشاندیم سبک‌تر زکفی آب به پایت،

به حال نیک و خوش حسین(ع) و پیروانش غبطه می‌خورد و پیداست که شاعر نیز آرزومند چنین سرنوشت و عاقبتی سبز است. مقایسه‌ی همین سروده با اشعار دوران قبل، روشن می‌کند که تا چه حد در نگرش شاعران معاصر، نسبت به حرکت‌های ائمه اطهار(ع) تحول ایجاد شده است.به عنوان نمونه ابیاتی از ترکیب‌بند فیاض لاهیجی که بیش از هرچیز بیانگر سوز وسوگ وماتم است، با شعر فوق مقايسه مي‌کنيم:

...آن شهسوار معرکه کربلا حسین                             

مهمان نور رسیده‌ی دشت بلا حسین

گلدسته‌ی بهار امامت به باغ دین                            

آن نخل نازپرور لطف خدا حسین

افتاده در میانه ی بیگانگان دین                             

 بی‌غمگسار و بی‌کس و بی‌آشنا حسین...

فیاض لاهیجی، دیوان اشعار، تصحیح پروین پریشان زاده، ص36

 

در ادامه‌ی سروده‌های عاشورایی معاصر، از منظرشکوهمند به اشعاری برمي‌خوریم که علاوه برحضور ابعاد مثبت در نگرش شاعر نسبت به شخصیت‌های عاشورایی، گاه توصیفاتی شاعرانه که به نوعی به پررنگ‌تر شدن بعد حماسی سروده کمک می‌کند نیز حضور دارد. به عنوان نمونه:

...ای غروب عصر شوم قصرها                                

ای بلای خواب بخت النصرها

ای فرات تشنه کامان زمین                                      

ای فلات آخر مستضعفین

ما همه پیغمبر خون توایم                                       

زائران زخم گلگون توایم...

احمدعزیزی، کفشهای مکاشفه، ص171

 

و در راستای همین توسل و پاسداشتِ یاد و ارجمندی قیام حسین(ع)است که گاه شاعر از روزگار تباهی وانفسای نور و عروج و عشق شکوه سرمی‌دهد و با این همه، آرزومند امکان بیعت با آرمان‌های والای حسین(ع)است:

یاحسین، این عصر، عصر عسرت است                           

قرن غیبت، قرن غبن و غربت است

ما شهود نور را گم کرده‌ایم                                        

ما به تاریکی تصادم کرده‌ایم

ما به دامان تو هجرت می‌کنیم                                       

باردیگر با تو بیعت می‌کنیم

همان، ص172

ایستادگی و مقاومت حضرت سیدالشهداء(ع) نیز، از دیگر مضامین تشکیل دهنده‌ی شعر عاشورایی معاصر است، درهمین سروده‌ها است که پویایی و احیاء مذهب شیعه متأثر از پایداری حسین(ع) معرفي شده است؛ این اشعار را می‌توان درشمار سروده‌هایی قرارداد که هدف شاعر معرفي اهداف الهي و مذهبی ائمه است:

ذکر دل و جان عاشقان مردی توست                              

ورد لب مردان جهان مردی توست

تاریخ عطشناک دل شیعه، هنوز                                      

سیراب شریعه‌ی جوانمردی توست

محمدعلی مجاهدی(پروانه)، آینه ایثار، ص274

 

پیرو قیام مذکور، در سروده‌های عاشورایی معاصر می‌بینیم که گاه اصالت و پیشینه‌ی والای آن نیز به نوعی یادآور شده است؛‌ آن‌جا که عاشورا پیوندی دیرینه با غدیر و ولایت علی(ع) برقرار می‌کند، غدیر که الگویی ویژه برای امام حسین(ع) و یاران اوست، و نماد روشنی ازحقیقت‌جویی و آرمان خواهی؛ چرا که غدیر زمینه‌ساز حرکت‌هایی بود که در باور شیعه‌ی علی(ع) فراموش ناشدنی‌ست و عاشورا درقالبی متفاوت، غدیر را ارج نهاد:

اي خون اصیلت به شتک‌ها ز غديران!                              

 افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران

جاری شده از کرب و بلا، آمده و آن‌گاه                             

آمیخته با خون سیاووش درایران

ای جوهر سرداری سرهای بریده!                                    

وی اصیل نمیرندگی نسل نمیران،

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب                            

نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران

و آن روز که با بیرقی ازیک تن بی سر                             

تا شام شدی قافله سالار امیران

***

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است                      

 ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران

حسین منزوی، از کهربا وکافور، ص49

 

در سروده‌هایی ازاین دست، علی‌رغم مرور غم اصیل و ارجمند درشعر، و اشاره به اصالت عاشورا و پیوند آن با حرکت‌های بنیادین گذشته چون غدیر، شاعر باز هم مقام و منزلت حسین(ع) و پیروان او را بسی فراتر از مرثیه می‌داند، و سوگواری را محال و دور از شأن آنان:

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است                       

ای کاسته شأن تو از این معرکه گیران

 

حرکت امام حسین (ع) همچنین، با نگرشی عرفانی در شعر تجلی یافته است؛ عرفانی که بیش ازهر چیز مبین پویایی و ایستادگی هدفمند دراین حرکت می‌باشد.در این دست سروده‌ها شکوه است و حماسه آفرینی، و از مرثیه و سوگ هیچ نشانی پیدا نیست:

ای زلف خون فشان تواَم لَیله‌البرات                              

وقت نماز شب شده«حَیَّ علی الصلاه»

برخیز روی نیزه ببین صف کشیده‌اند                            

پشت سرت تمامی ذرات کاینات

خود جاری وضوست، ولی درنماز عشق                    

از مشک‌های تشنه وضو می‌کند فرات...

علیرضا قزوه،این حسین کیست،ص130

 

و در نمونه‌هایی ديگر، شاعر حرکت همه‌ی عاشوراییان و حماسه‌سازان راکه یاران امام حسین(ع)بخش عمده‌ای ازآنان می‌باشند، با توصیفاتی عرفانی به تصویر کشیده است:

خودآگهان که زخون گلو وضو کردند                    

حیات زدم تیغ جست وجو کردند

زشوق وصل گریبان صبر چاک زدند                        

 سپرفکنده به میدان عشق روکردند

سری که درچمن سروری سرآمد بود                         

به یک اشاره‌ی ابرو نثار او کردند

فدای همّت آن تشنه‌لب شهیدانم                             

که دل به بحر نهادند و ترک جو کردند

حمید سبزواری، سرود درد، ص158

 

دردر شواهد ارائه شده، دیدیم که شاعر نه تنها تاحد ممکن ازپرداختن به سوگ و حزن پرهیز نموده‌است، بلکه درصدد آن است تا جلوه‌های عرفانی و معرفتی این قیام را به تصویرکشد؛ دراین اشعارِ (عاشورایی-عرفانی) است که جایگاه راستین شهیدان عاشورا، به‌ويژه امام حسین(ع)به نیکی مطرح شده است، آن‌جا که شاعر با تحلیل و برداشتی صحیح توانسته است علی‌رغم محدودیت‌های ساختار شعر، جایگاه محتوا را نیز حفظ کند و به عنوان نمونه، یکی ازاهداف والای حرکت عاشورا را احیاء همیشه‌ی مذهب معرفي کند:

مشتاق و دلسپرده و ناآرام، زین کرد و سوی حادثه مرکب را

چون دوست داشت کشته ببیند دوست آن جان ازشعور لبالب را

درهرم آفتاب شکیبایی، آن روح باطراوت دریایی

هفتاد و یک پیاله عطش نوشید، تا آب داد ریشه‌ی مذهب را...

فاطمه سالاروند، یادواره‌ی دهمین مراسم شب شعرعاشورا، ص49

 

باری، ازآن‌جا که نهضت عاشورا را حرکت و جانفشانی حضرت سیدالشهداء(ع) سامان داد، شاعران مذهبی‌سرا چه متقدمین و چه معاصرین، بیشترین رقم سروده‌های عاشورایی خود را درتوصیف شکوهمندی ایشان اختصاص داده‌اند و ادبیات منظوم ما بیش از همه بیانگر تأثیرگذاری قیام سازنده‌ی امام حسین(ع) است.

مبحث«جایگاه امام حسین(ع)درشعر عاشورایی» را با ارائه‌ی شعر غزلي، با فضا و توصیفاتی بدیع به پایان می‌رسانیم:

هیچ دلی عاشق و دچار مبادا                                           

عاقبت چشم، انتظار مبادا

می‌روی و ابرها به گریه که برگرد                                   

چشم خداوند، اشکبار مبادا

تشنه لبی مست رفته است به میدان                                   

وعده‌ی دیدار بر مزار مبادا

شیهه‌ی اسبی شنیده می‌شود ازدور                                

شیهه‌ی اسبی که بی‌سوار مبادا

وسعت دشت و وحشت رم اسبان                               

غنچه‌ی سرخی به رهگذار مبادا

*

زندگی سبز و مرگ سرخ مبارک                                  

دشت پر از لاله، بی‌بهار مبادا!

فاضل نظری، اقلیت، صص74-73

 

حضرت زینب(س) در شعر عاشورایی معاصر

توجه شاعران به حضور بایسته‌ی حضرت زینب(س) درقیام عاشورا و پس ازقیام، نه تنها به لحاظ کمی بلکه ازمنظر کیفی نیز با گذشته بسیار متفاوت است؛ آنچه ازشاعران روزگار پیش، پیرامون حضور حضرت زینب(س) در واقعه‌ی عاشورا و نقش سازنده‌ی ایشان پس ازقیام دردست می باشد، مانند غالب سروده‌های مذهبی از منظر سوگ و حزن مطرح شده است. اما درشعر معاصر بیشتر به شکوهمندی حضور حضرت زینب(س) و حرکت سازنده ایشان توجه شده است. ازاین منظر کیفیت این سروده‌ها به لحاظ محتوایی که متأثر ازنگرش و باور عمیق شاعر است، با سروده‌های دوره قبل تفاوت دارد.

یکی ازمعروف‌ترین و پرنکته‌ترین این سروده‌ها، غزلی است ازشاعر معاصر، قادرطهماسبی(فرید):

سرّنی درنینوا می‌ماند،اگر زینب(س) نبود                  

کربلا درکربلا می‌ماند، اگر زینب نبود

چهره‌ی سرخ حقیقت بعدازآن طوفان رنگ               

پشت ابری از ریا می‌ماند، اگر زینب نبود

چشمه‌ی فریاد مظلومیت لب‌تشنگان                     

درکویر تشنه جا می‌ماند، اگر زینب نبود

زخمه‌ی زخمی‌ترین فریاد درچنگ سکوت             

ازطراز نغمه وا می‌ماند، اگر زینب نبود

درطلوع داغ اصغر(ع)، استخوان اشک سرخ            

درگلوی چشم ما می‌ماند، اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی‌سوار و بی‌لگام                

دربیابان‌ها رها می‌ماند، اگر زینب نبود

درعبور ازبسترتاریخ، سیل انقلاب                        

پشت کوه فتنه‌‌ها می‌ماند، اگر زینب نبود

قادرطهماسبی(فرید)، عشق بي غروب، ص125

 

شکوه جاری درقیام حضرت زینب(س)، درشعر يادشده تا آنجا مورد توجه شاعر بوده است، که نهضت عاشورا را زمینه‌ساز اصلی و راستین انقلاب اسلامی می‌داند و این‌جاست که بین قیام عاشورا و انقلاب اسلامی پیوندهایي معنوی یافت می‌شود؛ چراکه شاعر براین نکته واقف است که پس ازگذشت قرن‌ها انقلاب حضرت امام(ره)،  پیرو قیام حسین( ع) شکل گرفت و زینب(س) به عنوان حامل پیام عاشورا در احیاء این پیام نقش مؤثری دارد:

...درعبور ازبسترتاریخ، سیل انقلاب               

پشت کوه فتنه‌ها می‌ماند، اگر زینب نبود

 

دراین سروده‌ها که برخاسته ازنگاه روشن شاعر است، زینب(س) هرگز بانویی خمیده از ستم نیست، او شیرزنی است که حضورش همرکاب مردان راستین درواقعه‌ی کربلا، و پس ازپایان یافتن جنگ، چون رازی است که حقایق اتقلاب حسین(ع) رابازگو کرد، و دادخواهی اودرشام، ظلم و بیداد را شرمنده ساخت و روشنایی و نور را براي خستگان حسین‌دوست به ارمغان آورد:

...چشمه‌ی فریاد مظلومیت لب‌تشنگان                      

درکویر تشنه جا می‌ماند، اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی‌سوار و بی‌لگام                  

دربیابان‌ها رها می‌ماند، اگر زینب نبود

 

دریک نگاه و بررسی اجمالی درسروده‌هایی که شاعر به ابعاد حماسي و پرشکوه شخصيت زينب(س) پرداخته، با اشعاري که فضاي سوگ و اندوه صِرف در آن‌ها جاري است، می‌بینم که شاعرِ سروده‌های نوع دوم، حتی درگزینش واژه‌هایی که مضمون شعر او را به تصویر کشیده‌اند، نتوانسته سوگ و حزن و گاه ترحم خویش را پوشیده دارد و این باور آن دسته از شاعرانی است که هنوز به حماسه آفرینی ائمه‌ی اطهار(ع)درجریان حرکت‌هایشان پی نبرده‌اند؛ ابیاتی با ویژگی‌های یادشده، ازشاعران رزوگار قبل را با غزل‌های معاصر مذکور مرور می‌کنیم:

هان برو زینب که خواهی شد اسیر                         

هست جانت زین اسیری ناگزیر

روی گردون را اگر گیرد غبار                               

کی توان انداخت گردون را زکار

حق تو را خواهد اسیر از بهر آن                            

که نماید خاکیان را امتحان...

 صفیعلی‌شاه، ديوان اشعار، به کوشش منصور مشفق،ص143

درسروده‌ای که ازاین پس خواهد آمد، و به نسبت شعر یادشده معاصرتر است، مي‌بينيم که شاعر علاوه بر اين‌که درصدد آن است تا به شُکوه قیام زینب(س) بپردازد، بازهم نتوانسته‌است اعتقاد خود را با جهت‌بخشی بایسته و درخور متحول سازد؛ آن‌جا که از زبان بانوی کربلا، صرفاً به بیان اندوه و سوگِ پس از شهادت حسین(ع) می‌پردازد:

زکویت ای برادر با دو چشم خون فشانم رفتم       

ز بار و رنج و غم با قامتی همچون کمان رفتم

امیدم بود روزی سوی یثرب، باتو برگردم             

به سوی شام، آخر بی تو ای آرام جان رفتم

تو ماندی باشهیدان درزمین کربلا و من               

به سوی شام همراه زنان و کودکان رفتم...

احمدکمال پور،گلشن کمال،مقدمه‌ی محمدجعفر یاحقی،ص185

 

با این همه در مجموعه‌ی سروده‌های موردبحث، که شاعر متوجه شکوه و ارجمندی قیام زینب(س) است، به صبر و رضای جاری دراهداف حضرت زینب(س)نیز پرداخته است، و از آنجا که صبر و رضا خود مراتبی از عرفان است، ازاین منظر ادبیات منظوم عاشورا، به نوع دیگری با ادبیات عرفانی  نيز پیوند می‌یابد:

...شرح صدرش درنمی آید به فهم اهل دل                  

صبر زینت آیت صبر خدای زینب است

پرچم سرخی که عاشورا به خاک و خون نهاد              

بر سرپا باز با صبر و رضای زینب است

سیدرضا مؤید، گلهای اشک، ص104

 

و در اين شعر در قالب رباعی، و با بیانی حماسی‌تر و واژگانی تأثیرگذارتر، باز هم خطاب به صبر حضرت زینب(س) و جاودانگی قیام او آمده است:

درصبر تو روح استقامت دیدند                                   

آثار بزرگی و کرامت دیدند

آن‌دم که به‌پا خاستی ای روح بزرگ،                            

در قامت خطبه‌ات قیامت دیدند

محمدعلی مجاهدی(پروانه)، بال سرخ قنوت، ص71

 

مضمون دیگری که در سروده‌های عاشورایی پیرامون حضرت زینب(س) مشهود است، پرداختن به خطبه‌ای است که پس از نبرد، با هدف افشای چهره‌ی یزیدیان و اظهار مأموریت الهی حسین(ع)، ایراد نمود.

در این سروده ها، شاعر بازهم متوجه صبر حضرت زینب(س) که بر اساس اصولی هدفمند پی‌ریزی شده است، می‌باشد:

...تا داغ کربلا نرود ازیاد، درشام بی‌ستاره‌ی بی‌فریاد   

 آن خطبه‌های روشن آتش‌‌گون برد آبروی تیرگی شب را

رود است و بیقراری و حیرانی، کوه است و ذره ذره پریشانی

تا بادها به زمزمه مي‌گویند پیغام صبر حضرت زینب را

فاطمه سالاروند، همان، ص49

 

درمقدمه‌ي اين قسمت یادآور شدیم که انقلاب اسلامی با الگوپذیری ازقیام هدفمند عاشورا، و با هدف احیاء دیگربار اسلام راستین و تجلی حق صورت پذیرفت، و ما در طول شواهدی که درقالب شعر ارائه کردیم، به‌ نمونه‌هایی از اشعاری که بیانگر پیوند قیام عاشورا و انقلاب اسلامی بود، اشاره کردیم. دراین قسمت باردیگر مبحث «جایگاه حضرت زینب(س)درشعر عاشورا» را با ابیاتی که متضمن پیوند عاشورا و انقلاب اسلامی است و  چگونگي حضور زینب(س)دراین پیوند، مرور می‌کنیم:

جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم                            

کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب(س)                   

آن سوی واقعه پیداست، بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم                              

عرش زیرقدم ماست، بیا تا برویم

دست عباس(ع) به خونخواهی آب آمده‌است              

آتش معرکه برپاست، بیا تابرویم

چیزی از راه نمانده است، چرا برگردیم                      

آخر راه همین جا ست، بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز دراین آمد و رفت                     

تا همین امشب و فرداست، بیا تا برویم

ابوالقاسم حسینجانی،گزیده ادبیات معاصر، شماره89، صص 28-27

 

جایگاه حضرت ابوالفضل عباس(ع) درشعر عاشورایی معاصر

پس ازحضرت سیدالشهداء(ع) از جمله شخصیت‌هایی که درواقعه‌ی عاشورا، ایثار و جان‌فشانی بسیاری از خویش برجای نهاد، حضرت ابوالفضل عباس(علیه السلام) می‌باشد؛ این شخصیت مؤثر در ادبیات منظوم معاصر نیز بیش از گذشته، به عنوان نماد ایثار و پایداری، جایگاهی ویژه دارد.اگر درسروده‌های گذشته، صرفاً به دستان بریده‌ی ابوالفضل(ع) تکیه می‌شد، امروز آن دستانِ بریده نماد قنوتی معرفت‌خیز و پنهان است؛  نماد روشنایی آب‌هایی که از راز و نیاز کام تشنه‌ی او روییدن گرفت:

دریا به طلب از برهوت تو گذشت                         

یک قافله نعره در سکوت تو گذشت

آن روز اگرچه تشنه بودی، اما                               

صد رشته قنات از قنوت تو گذشت

سیدحسن حسینی، همصدا باحلق اسماعیل، ص107

 

و این‌چنین درغالب سروده‌های عاشورایی معاصر، شاعر با بینش روشن خود، بیش از همه، بعد معنوی حضور شخصیت‌های عاشورایی را به تصویر می‌کشد. درنگاه شاعر دست‌های بریده‌ی ابوالفضل(ع)، گاه دستهای زمین است که بار معنویت آسمانی ثمره آن است. ازاین‌رو شاعر بر این دستان بریده وپربار که چونان آیه‌های ناب کتاب الهی است، درود می‌فرستد؛ نه تنها درود خود را که درود تمامی کائنات را، و درود نخل‌ها را:

کنار علقمه درخاک و آفتاب و عطش

 میان سلسله نخل‌های تاریخی

 درون بسترش، کاشت بازوانش را

و دست‌هایش

 که دست‌های زمین بود

 بار آسمانی داد

درود سبز و شکوفای نخل‌ها براو

 که دست‌های بلندش

چو آیه‌های«کتاب کریم»

پرمعناست.

سیدعلی موسوی گرمارودی، روح فرات، ص17

 

از دیگر مضامینی که چون برخی از مضامین اشاره شده‌ی عاشورایی درمباحث پیش، با توجه به شخصیت حضرت ابوالفضل(ع) مطرح شده است، ایجاد پیوند بین ایشان به عنوان نماد با شخصیت‌های رزم‌آور و دلاور انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس است و این باز هم به نوعی بیانگر پیوند دو فرهنگ انقلاب اسلامی وعاشورا و تأثیرپذیری انقلاب اسلامی ازقیام عاشورا است.

ابیاتی ازغزلی را که شاعر درقالب زمزمه‌ی اندوهناک و متأثر از پرواز «عباس‌های تشنه‌لب» و یاران سفرکرده است، مرور می‌کنیم:

در کوله‌بار غربتم یک دل، از روزهای واپسین مانده است

«عباس‌های تشنه‌لب»رفتند، مشک صداقت بر زمین مانده است

مثل نسیم صبح نخلستان، سرشار از زخم و سکوت و درد

رفتید، اما در دل هرچاه، یک سینه آواز حزین مانده است

«رفتیم اگر نامهربان بودیم»-رفتند اما مهربان بودند-

«رفتیم اگر بار‌گران...»،آری بار‌گراني بر زمین مانده است

برشانه‌ی خونین‌تان، یاران! یکبار دیگر بوسه خواهم زد

برشانه‌ی خونین‌تان عطر تابو‌ت‌های یاسمین مانده است

زآنان برای ما چه می‌ماند؟یک کوله‌بار از خاطرات سبز

ازمن ولی یک چشم بارانی، تنها همین، تنها همین مانده است

علیرضا قزوه، قطار اندیمشک، ص72

 

«حرّ» درشعر عاشورایی معاصر

اگر با توجه به عفو و گذشت امام حسین علیه السلام،این نکته را بپذیریم که قیام عاشورا ازیک منظر، معرِّف رحمت و بخشش است؛ ادبیات عاشورا نیز به نوعی بهره‌مند ازمضامینی است که این رحمت و بخشش درآن تجلی یافته است. مصداق واقعی این پدیده و مؤید این رحمت و عفو امام حسین(ع)، رفتار ایشان در ارتباط با «حرّ» به عنوان یکی از سربازان لشکر یزید می‌باشد که در واپسین لحظات زندگی خویش به اسلام ایمان آورد و امام حسین(ع) با آغوش مهربان و گشاده او را پذیرفت و «حر» در صف حق‌طلبان سپاه اسلام قرارگرفت. سروده‌های بسیاری از شاعران معاصر پیرامون اين تحول مبارک که امام حسین(ع) آن را رقم زد، و پدیده‌ای سرشار از پیام رحمت درعالم را گسترانید، دردست است. غزلی با مضامین یادشده مرور می کنیم:

حسین(ع)آمد و آزاد از یزیدت کرد                        

خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد

سیاه بود و سیاهی هرآنچه می‌دیدی                       

تو را سپرد به آیینه، روسپیدت کرد

چه گفت با تو درآن لحظه‌های تشنه حسین؟              

کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟

جنون تو را به مرادت رساند ناگاهان                         

عجب تشرف سبزی جنون مریدت کرد

نصیب هرکس و ناکس نمی‌شود این بخت                

قرار بود بمیری، خدا شهیدت کرد

نه پیشوند و پسوند-حرِّحرّی تو                              

حسین(ع) آمد و آزاد از یزیدت کرد

مرتضی امیری اسفندقه،گزیده ادبیات معاصر، شماره34،ص57

 

حضور مبارک امام حسین(ع) برای «حر» در واقع موهبتی بود که او را از حصار وعده و وعید یزید رها کرد؛ او را ازتیرگی دیرینه‌ای که متأثر از دستگاه حکومتی یزید بود، به روشنای معرفت و رستخیزي خیر و خوش فراخواند و شهادت را که روزی مردان راستین است، برایش به ارمغان آورد. و سرانجام وجود او را به معنای واقعی نام او «حر» آزاد و رها از تعلقاتی که یزید و یزیدیان برپای او بسته بودند، نمود:

...نه پیشوند و پسوند-حرِّحرّی تو                              

حسین(ع)آمد و آزاد از یزیدت کرد

 

رحمت و عفو امام حسین علیه السلام، از آنجا درخور مرور و پاسداشت است که در حادثه‌خیزترین

روزهای زندگی‌اش نیز ادامه داشت، این که حسین(ع) در ساحت نبرد نیز چون گذشته، این موهبات الهی را درنظر داشت. عفو و گذشت تنها یکی از آن همه صفات پسندیده‌ی ائمه اطهار(ع)است و حسین(ع) یکی از آن یزرگان آراسته به این خصلت نیکوست. و ازحسین(ع) که فرزند علی(ع) می‌باشد، چندان جای شگفتی نیست که درگذرنده‌ی ناسپاسی‌ها باشد؛ آنجا که مولا علی(ع) رفتار خاصی باقاتل خویش، ابن‌ملجم داشت.

دراین قسمت رافت و دلسوزی حسین(ع) را درقالب رباعی مرور می‌کنیم:

روزی که ز دریای لبش دُر می رفت                      

نهر کلماتش ازعطش پر می رفت

یک جوی ازآن شط عطش سوز زلال                      

آهسته به آبیاری حر می رفت

سیدحسن حسینی، همصدا با حلق اسماعیل، ص106

 

و سرانجام آنچه که بیانگر اوج رهایی از همه ی تعلقات و بیکران آزادی دروجود یک مسلمان راستین است:

آب را با دشمنان تشنه قسمت می کند                       

عزت و آزادگی بین،تاکجا دارد حسین(ع)

دیوان شهریار، جلداول،ص99

                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع و ماخذ

1-ميري اسفندقه، مرتضي، گزيده ادبيات معاصر، شماره 34، نشر نيستان، چاپ اول، تهران، سال1378.

2-امين‌پور، قيصر، آينه‌هاي ناگهان، نشر افق، چاپ سوم، تهران، سال1377.

3-بيگي حبيب‌آبادي، پرويز، گزيده ادبيات معاصر، شماره 26، نشر نيستان، چاپ دوم، تهران، سال1379.

4-حسيني، سيدحسن، همصدا با حلق اسماعيل، انتشارات حوزه هنري، چاپ اول، تهران، سال1363.

5- حسينجاني، ابوالقاسم، گزيده ادبيات معاصر، شماره89، نشر نيستان، تهران، سال1363.

6-دلبري، حسن، پس‌لرزه‌هاي عشق، نشر ابن‌يمين، چاپ اول، سبزوار، سال1369.

7- سبزواري، حميد، سرود درد، نشر کيهان، چاپ اول، نهران، سال1367.

8-شهريار، محمدحسين، ديوان اشعار، ديوان اشعار، تصحيح حميد محمدي، نشر زرين، چاپ بيست و چهارم، تهران، سال1382.

9- سوره، جنگ ششم، انتشارات حوزه هنري، چاپ اول، تهران، سال1363.

10-طهماسبي، قادر، عشق بي‌غروب، انتشارات حوزه هنري، چاپ اول، تهران، سال1375.

11-عزيزي، احمد، کفشهاي مکاشفه، نشر المهدي، چاپ دوم، تهران، سال1369.

12-علي‌پور، مصطفي، از گلوي کوچک رود، انتشارات حوزه هنري، چاپ اول، تهران، سال1372.

13-غالب دهلوي، ديوان اشعار، تاليف محمدحسن حائري، نشر مرکز، چاپ اول، تهران، سال1371.

14-غفورزاده، محمدجواد، اين حسي کيست؟، انتشارات آستان قدس رضوي، چاپ اول، مشهد،  سال1383.

15-فياض لاهيجي، ديوان اشعار، تاليف پروين پريشان‌زاده، نشر علمي و فرهنگي، چاپ اول، تهران، سال1369.

16-قزوه، علي‌رضا، ، گزيده ادبيات معاصر، شماره 41، نشر نيستان، چاپ اول، تهران، سال1378.

17-همان، قطار انديمشک، نشر لوح زرين، چاپ اول، تهران، سال1384.

18-کي‌منش، عباس، مشفق کاشاني، آينه ايثار، نشر اسوه، چاپ دوم، تهران، سال1376.

19-محمدي‌نيکو، محمدرضا، گزيده ادبيات معاصر، شماره 91، نشر نيستان، چاپ اول، تهران، سال1378.

20-مجاهدي، مجحمدعلي، بال سرخ قنوت،نشر حوزه هنري، چاپ اول، تهران، سال، 1376.

21- مشفق، منصور، تاليف ديوان صفيعلي‌شاه، نشر بنگاه مطبوعاتي صفيعلي‌شاه، چاپ اول، تهران، سال1336.

22-منزوي، حسين، از کهربا و کافور، نشر کتاب زمان، چاپ اول، تهران، سال1377.

23-مؤيد، سيدرضا،گل‌هاي اشک، نشر عليزاده، چاپ دوم، مشهد، سال1370.

24-موسوي گرمارودي، سيدعلي، روح فرات، مرکز نشر بنياد جانبازان، چاپ اول، تهران، سال1373.

25-نظري، فاضل، اقليت، نشر هزاره ققنوس، چاپ اول، تهران، سال1385.

26-ياحقي، محمدجعفر، ديوان احمد کمال‌پور، نشر اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان، چاپ اول، مشهد، سال1382.

27- يغما، حيدر، ديوان اشعار، تاليف سعيد کاوياني، نشر سروش خراسان، چاپ اول، نيشابور، سال1377.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:4  توسط دبیر حلقه  | 

/* /*]]>*/ یکشنبه 88/8/3 حاضران: سید علی حیدری- محمدعلی خاکی- هادی یساقی- مهدی کبیری- روح... قائمی- محمد جواد استادی- رضا رضایی * بررسی حال و آینده ی حلقه: آقای یساقی: 1- مکاتب ادبی و هنری به ترتیب پیدایش و بستر شناسی بوجودآمدنشان، موسسین آنها، بررسی برخی آثار آن، اوج آنها و افرادی که در صعود و نزول آنها موثر بودند. 2- مبانی داستان که شامل عناصر و... می باشد. 3- خلاقیت در داستان که مثلا با کار عملی می توان بیانجامد. 4- نقد و بررسی داستان های داخلی و ایرانی 5- کارها به اعضا محول شود تا هم به ارتقاء سطح دوستان می انجامد و هم سرعت کار بیشتر خواهد بود. 6- بررسی ژانرهای موجود در داستان یا شخصیتهای بزرگ با تقسیم کردن جوانب مختلف بین اعضا آقای خاکی: 1- مشخص کردن موضوعات و نیز افراد جهت انجام تحقیق و... در آن موضوع 2- استفاده از اساتید در بحث تکنیکهای داستان 3- کارها بایستی مورد استفاده قرار گیرد تا انگیزه ها در کارها بیشتر شود. 4- تعامل با دیگر گروهها به دلیل جلو گیری از کارهای موازی آقای حیدری: 1- آمار تاریخی بر روی آثار قاره ها صورت گیرد. 2- انتخاب داستان ها باید به صورت کارشناسی انتخاب گردد. 3- داستان های اعضاء در وبلاگ قرار می گیرد و داستانی که بیشترین نمره را می گیرد، در جلسه نقد شود و سایر آثار بررسی نگردد. 4- استفاده از اساتید مدعو حتما مدنظر باشد. 5- در ارتباط با رمان کاری صورت نمی گیرد. آقای رضائی: 1- حجم کارهایی که در یک جلسه مورد انجام قرار می گیرد، مشخص باشد. 2- نظم را افراد جلسه بیشتر باید رعایت کنند. 3- استفاده از اساتید منجر به خلط مباحث دوره ای حلقه نشود. 4- ارائه گزارش هر جلسه برای استفاده غائبین آقای قائمی: 1- اگر بشود یک متد کاری از سوی حلقه ارائه شود بهتر است. 2- کارهای قبلی حلقه بایستی تکلیفش مشخص شود. آقای استادی: 1- هماهنگی با افراد موثر حوزه ی ادبیات در ایران تا حدی صورت پذیرفته است و بنابر استفاده از آنان در برنامه های آتی حلقه و گروه می باشد. 2- سیر برنامه های آتی بایستی مشخص شود ولی تمام جزئیات بررسی شود تا دقیقا بدانیم چه می کنیم. 3- بایستی کار تخصصی انجام شود با موضوعات کوچک و دقیق. آقای کبیری: 1- در حلقه بایستی هم به صورت عملی و هم نظری عمل کنیم. 2- برنامه ها باید زمان بندی شده باشد. 3- سیر مطالعاتی باید صورت پذیرد. 4- اخبار بایستی در برنامه های حلقه صورت گنجانده شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 18:2  توسط دبیر حلقه  | 

 

 

 

هواللطیف

گروه: ادب و هنر 

نام حلقه: شعر خواهران

موضوع: ساختار و محتوا

دبیر حلقه: زهرا محدثی خراسانی

شماره حلقه: 93

زمان: 10/7/1388یک شنبه/ ساعت 18-16

تعداد اعضاء: 7نفر

 

شرح فعالیت: پس از نقد و بررسی شعر حاضرین، درمورد چگونگی هماهنگی ساختار و محتوا، مباحثی ارائه شد.

شعری از نرگس ایمانیان را که در جلسه نیز مطرح شد؛ مرور می کنیم:

 

من از قبیله ی شبم؛ ولی تو روشنی تبار

ببین چه ساده روز را نشسته ام به انتظار

 

چه فصل سرد و ساکتی پناه بر تو ای بزرگ

چرا نمی رسم به تو چرا نمی شود بهار؟

 

غمت به روی شانه ام دوباره گریه می کند

بیا و تسلیت بگو به شانه های داغدار!

 

به آسمان نمی رسم؛ به حجم سبز خانه ات

دلم در انتظار تو؛ تو بر ستاره ها سوار!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:53  توسط دبیر حلقه  | 

عنوان جلسه : نگاهي به خطبه هاي حضرت زينب(س) از نظر تربيتي

تاریخ  :   29 /7/88

 زمان :    16 -30 : 14

 جلسه:  76

  گزارش جلسه :

در اين جلسه خانم احدي به انگيزه و اهميت موضوع خود پرداخته و جلسه با نقد و ارزيابي توسط اعضاء ادامه پيدا كرد.

 

اهم نقدها

  -  بيان متن خطبه حضرت زينب (س) با توجه به موضوع و اشاره به نكته تربيتي همان بخش از خطبه    

  -  گنجاندن شخصيت شناسي حضرت زينب(س) در مقاله

  -  بيان تأثير خطبه حضرت زينب(س) بر مخاطبين ( مردم آن زمان و مردم عصر حاضر)

   

جلسه آينده:

 نقد و بررسي مقاله ( افزايش روحيه حقيقت جويي در مخاطبان تبليغ« ضرورت و راهكارها») توسط خانم عظيمي

 

  .

     

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:1  توسط دبیر حلقه  | 

هواللطیف

 نام حلقه: شعر خواهران

موضوع: روز مرگی در شعر

دبیر حلقه: زهرا محدثی خراسانی

شماره حلقه: 91

زمان: 25/7/1388یک شنبه/ ساعت 18-16

تعداد اعضاء: 8نفر

 

شرح فعالیت: پس از نقد و بررسی شعر حاضرین، مقاله ای از مجله شعر با موضوع روزمرگی در شعر، توسط اعضاء نقد و بررسی شد.

در پایان از گزیده غزل های محمدعلی بهمنی"شاعر معاصر"، غزلی قرائت شد.

آن را با یکدیگر مرور می کنیم:

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو

 
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصار تو

احساس می کنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو

آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو

این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو

هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار
تو؛

اما در این زمانه عسرت مس مرا

ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 14:10  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/7/19

حاضرین: آقایان سید علی حیدری- جواد اکرامی- محسن قائمی نیک- مهدی کبیری-
هادی یساقی- روح ا... قائمی- رضا رضائی

 

داستان تالپا از کتاب دشت سوزان اثر خوان رولفو

آقای محسن قائمی نیک: رئال، سیاه و همراه با بیانی روشن و روان- راوی اوّل شخص که ذهنیاتش در داستان حضور دارد.

آقای اکرامی: هماهنگی خوب بین راوی و زاویه دید- راوی اوّل شخص در انتقال احساسات تاثیر زیادی دارد- سوژه از انتها شروع شده است که این به خوبی، پردازش شده بود- ضعف این اثر، استفاده از دیالوگ هاست.

آقای یساقی: از داستانهائی که از نویسنده تاکنون بررسی شده است، می توان نکات آموزشی خوبی آموخت- داستان زیارت و شفایافتگی سوژه ای است که می تواند الگوئی خوب برای خلق اثر باشد.

آقای رضائی: دو عنصر مردن برادر و ارتباط راوی و زن برادر، خواننده را تا آخر داستان می کشاند- حضور دشت نیز در این اثر همراه با صفت سوزندگی آن نمایان است- شخصیت برادر، فردی مریض احوال است که خوب حس مریض را انتقال داده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:47  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/7/13

حاضرین: آقایان رضا وحید- جواد اکرامی- محسن قائمی- مهدی کبیری- روح ا... قائمی
علی مشهدی- محمد تقی استیری

داستان حضور قلب اثر رضا وحید ( در ادامه ی مطلب)

آقای مشهدی: سوژه ی جدیدی بود که بایستی عناصری در آن گنجاند- تعابیر و تصاویر خوبی داشت که نشان از کثرت نسبی مطالعه دارد.

آقای اکرامی: نام خوبی ندارد و می شد چیز بهتری باشد- درون و بیرون رفت بدون مقدمه است- حادثه ای در اثر دیده نمی شد- اطلاعات را زود لو داده اند- می شد نیز به جای روایت روابط تصویر می شد. انتقال حسّ هم ضعیف بود. تعابیری در داستان وجود دارد که محلّی است و مخصوص قشر خاصی است.

آقای رضائی: داستان مذهبی است که نام داستان اوج آن است- ابهامات شخصیت پردازی دارد.

آقای کبیری: انتظار بیشتری از آقای وحید است که با این همه تبحّر نام بهتری برای داستان انتخاب می کردند- کلیشه ای شدن داستان نه به خاطر مذهبی بودن آنست، بلکه تکرار موضوع (اوضاع پسر) باعث تنزل سطح اثر شده است و بسیار رو می باشد- شتاب زدگی دیده می شود ولی طنز خوبی دارد.

آقای محسن قائمی: سوژه اثری که شخص نماز می خواند و حادثه ای رخ داده و حواسش پرت می شود تا جائی که نماز تمام می شود، این حادثه بسیار ناکافی است- عجله در نوشتن به وضوح دیده می شود- زمان و مکان در اثر کم رنگ است.

آقای روح ا... قائمی: این که یک نگاه مذهبی در اثر وجود داشته باشد، بد نیست امّا بایستی بتوان آنرا بدون قضاوت و تعمیم دادن و ارزشی کردن اثر به تصویر کشید- حادثه ای در داستان نیست و برخی عبارات در فضای غیر مذهبی شناخته شده نیست.

آقای وحید: بنابر این بود شخصیتی تصویر شود که جهت مشورتی به پیش روحانی
می رود و ...- اثر حادثه ای است که برای یک فرد مذهبی اتفاق افتاده است.


داستان دشت سوزان اثر خوان رولفواز مجموعه ی دشت سوزان

آقای اکرامی: راوی این داستان چون اوّل شخص بود می شد تا حدودی همراه راوی شد اما در برخی صحنه ها به خاطر نوع خاص روایت، ادراک سخت بود.

آقای مشهدی: این داستان دچار گنگی خاصی بود که علت آن هم شاید ترجمه بوده است- نوعی جبر در طول این اثر دیده می شود- نام داستان حضور جدی در اثر دارد.

آقای محسن قائمی: در داستانهای دشت سوزان تاکنون آنچه به چشم می خورد، نوع خاص زاویه ی دید است که حضور نویسنده به وضوح دیده می شود.

آقای کبیری: در سبک نویسندگان آمریکای لاتین وجوه مشترکی خاص وجود دارد که نوع چینش و نگاه به خصوص مختص به آنهاست- خوان رولفو ترس مشهودی در آثارش دیده می شود که متاثر از همان فضای آمریکای لاتین است- نام اثر احاطه ای بر داستان ندارد.

آقای روح ا... قائمی: آنچه در این اثر مشهود بود حضور پر رنگ نویسنده بود که نمی شود گفت نقطه ی منفی است، امّا مهم هنرمندانه تصویر کشیدن آنهاست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:37  توسط دبیر حلقه  | 

یکشنبه 88/7/5

حاضرین: آقایان هادی یساقی- سید علی حیدری- مهدی کبیری- رضا وحید- علی مشهدی- روح ا... قائمی

داستان دست های بلند عمو اثر آقای هادی یساقی (در ادامه ی مطلب)

آقای حیدری: نام داستان برجسته ترین نقطه ی اثر است- تصاویر به یادماندنی دارد- گفتمان کودک تناسبی با سنش ندارد- پایان داستان با عجله تمام شده است که این نکته در اکثر آثار دوستان اخیراً دیده می شود- برخی نکات غیر منطقی در داستان دیده می شود.

آقای کبیری: سوژه ای خوب است که البته جای کار بیشتری دارد- نسبت به اثر قبلی جملات بسیار خوب شده است- برخی تشابیه و تصاویر خوب و برخی دیگر برعکس زیاد جالب نیست امّا چون پرداخت خوبی نشده است، احساس می شود این چنین دچار مشکل است.

آقای وحید: نام خوبی دارد- شخصیتها خوب پرداخت نشده است- سنّ بچه زیاد مشخص نیست- عدم وجود حادثه در داستان خواننده را اذیت می کند.

آقای مشهدی: نام داستان خوب است ولی در طول اثر حضور ندارد- حادثه ی داستان خوب پرداخت نشده است- سیر منطقی در شخصیتها و زمان وجود دارد.

آقای قائمی: اشکالات ویرایشی- فضای خاص روستائی که خوب هم می تواند باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 15:8  توسط دبیر حلقه  | 

 

هواللطیف  

گروه: ادب و هنر                                                  

نام حلقه: شعر خواهران

موضوع: شعر رضوی و موء لفه های آن

دبیر حلقه: زهرا محدثی خراسانی

شماره حلقه90

زمان:19 /7/1388 یک‌شنبه: ساعت 18-16

تعداد اعضاء: 8نفر

شرح فعالیت: نقد و بررسی آثار اعضاء حاضر.

در ادامه، پیرامون پیشینه ی شعر رضوی و موءلفه های آن، مباحثی ارائه شد.

غزلی از خانم زهرا صادق زاده، از اعضاء فعال حلقه را مرور

 می کنیم:

حق می دهم دنیای ما را کم گرفتند

آنها دو دستی عشق را محکم گرفتند

آنها که از دلدادگی بویی نبردند

ازمن تورا از تو مرا کم کم گرفتند

تا پای جان ماندن سر پیمان دروغ است

آن ها فقط قول و قرار از هم گرفتند

این جا کسی اسم مرا یادش نمانده

با درد بی درمان من مرهم گرفتند

شاید ازین نام و نشان سهمی ندارم

نام مرا از سوره مریم گرفتند

این جا نباید ماند با قلبی شکسته

من زنده ام از(( بودنم)) ماتم گرفتند

اصلا نمی دانم چه خواهد شد سرانجام

وقتی سرانجام مرا مبهم گرفتند

حق می دهم حالا دلم تنها بماند

آن ها دو دستی عشق را محکم گرفتند!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 15:6  توسط دبیر حلقه  | 

عنوان جلسه : عوامل شادي و نشاط در قرآن

تاریخ  :   8 /7/88

 زمان :    16 -30 : 14

 جلسه:  74

  گزارش جلسه :

در اين جلسه خانم حصار نويي به انگيزه و اهميت عوامل نشاط در قرآن  پرداخته و جلسه با نقد و ارزيابي توسط اعضاء ادامه پيدا كرد.

 

اهم نقدها

  -  اصلاح چكيده وسير منطقي مقاله

  - عدم همخواني بعضي عناوين با متن

  -  رعايت رواني بيان و علائم نگارشي

   

 

جلسه آينده:

بحث و بررسي ارائه راهكارها و روشهاي ايجاد شادي سالم در جامعه توسط اعضاء حلقه

  .

     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 16:48  توسط دبیر حلقه  | 

 

هواللطیف  

گروه: ادب و هنر                                                  

نام حلقه: شعر خواهران

موضوع: تزاحم تصویر

دبیر حلقه: زهرا محدثی خراسانی

شماره حلقه: 87

زمان:5/7/1388 یک‌شنبه: ساعت 18-16

تعداد اعضاء: 8نفر

شرح فعالیت:

 پس از نقد و بررسی آثار اعضاء حاضر، پیرامون تصویر در شعر به عنوان یکی از عناصر مؤثر مباحثی طرح شد و در  ادامه تزاحم تصویر، که از عوامل ایجاد اختلال در درک و دریافت شعرست، نیز معرفی شد و شواهدی از هر دو نوع، ابعاد مثبث و منفی هر یک، ارائه شد.

چند طرح و شعر سپید یکی از اعضاء فعال حلقه را، با یکدیگر مرور می‌کنیم:

 

(1)

 گفتی ما به هيچ جا نمی رسیم با هم

کفش هایمان موازیند

من

پا برهنه ایستادم

کنار تو !

 (2)

 به انجماد آدمیت رسیده ایم

دمای صفر مطلق انسانیت

اینجا

قطب هابیل وقابیل است

بی استوای آدم و حوا

نظاره گر دفن کلاغ هاییم

برای پوشاندن نشان های آدمیت.

 (3)

به تقويم شمسي يمان ۱۱۷۰ سال است كه گم ات كرده

به خيال خام مان كه در سرداب بود


در كوچه پس كوچه‌هاي سامرا

ما

نه

پيش از اين‌ها بود

دستت را رها كرديم

 وگم شديم

در كوچه‌هاي كوفه در بيابان‌هاي كربلا

با قرآن‌هاي بر نيزه

گولمان زدند!

 علي(ع)، با چاه‌ها سخن گفت

حسين(ع)، بر سر همان نيزه‌ها

 قران مجسم شد!

و اكنون

 قرآن ها را بر طاقچه‌ها مي‌گذاريم

و تو را فرياد مي‌زنيم!

 

  زینب صدقی

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:46  توسط دبیر حلقه  | 

عنوان جلسه : فرهنگ مصرف و مصرف گرايي، عوامل و زمينه ها

تاریخ  :   1 /7/88

 زمان :    16 -30 : 14

 جلسه:  73

  گزارش جلسه :

در اين جلسه خانم دهشت به انگيزه و اهميت عوامل مصرف گرايي ، عوامل خارجي« تهاجم فرهنگي، تأمين مواد اوليه و بازار فروش كالا، رهايي از بند تحجر،ايجاد نياز كاذب، توسعه و پيشرفت»  وعوامل داخلي « فردي و اجتماعي» پرداخته و جلسه با نقد و ارزيابي توسط اعضاء ادامه پيدا كرد.

 

اهم نقدها

  - تعريف واژه مصرف گرايي

  - بيان فرهنگ توليد در برابر فرهنگ مصرف

  - ذكر وظايف دولت و ملت با توجه به سفارش امير المؤمنين (ع) به مالك اشتر

  - بيان زيادي سرمايه و هدر دادن آن و عدم برنامه ريزي در عوامل فردي

   

 

جلسه آينده:

ارائه مقاله « عوامل نشاط در قرآن  » توسط خانم حصار نويي

  .

     

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 14:11  توسط دبیر حلقه  | 

 

دوشنبه 88/6/24

 حاضران: آقایان رضا وحید، رضا یوسفی، هادی یساقی، علی مشهدی،سید علی حیدری، جواد اکرامی، روح الله قائمی

 داستان جوگیر اثرآقای روح الله قائمی (در ادامه ی مطلب)

 آقای اکرامی: دقت و ریزبینی در جزئات خوب بود- اشکالات ویرایشی داشت- برخی تصویر سازی ها اضافی بود- برخی عبارات پشت سر هم از روانی داستان کاسته بود.

آقای حیدری: نگاه به جزئیات باعث تصویر سازی خوبی شده بود- فضا سازی ابتدای داستان ضروری به نظر نمی رسد- دیالوگ ها به صورت رسمی زیاد جالب نیست.

آقای مشهدی: راوی دانای کل خوب نیست- نام داستان زیاد با اثر همخوانی ندارد- وجود لحن نمی گذارد اثر از فیلتر ترجمه رد شود.

آقای یساقی: جزئیات بیان شده کمکی به داستان و پی رنگ نمی کند- اکثر قسمت ها نشان از خاطره نویسی می کند- اشکالات ویرایشی و... بیانگر عجله در نوشتن دارد- دیالوگ ها خسته کننده است.

آقای وحید: بیشتر از آنچه دوستان گفتند ندارم.

آقای یوسفی: نام جالبی برای داستان نیست- خاطره نویسی است- زمان ساکن است- تصویر اصلا وجود ندارد.

 داستان مرد اثر خوان رولفو از کتاب دشت سوزان

 آقای یساقی: داستان سختی بود که روایتش سخت تر و ترجمه ای بد دارد- دیالوگ ها و شخصیت پردازی مبهم روایتی از یک حادثه است که...- شخصیت های داستان علی رغم اینکه نام و نشان دقیقی ندارند، اما روحیه هایشان کاملا مشخص شده است.

آقای مشهدی: ورود شخصیت ها ابهام دارد.

آقای یوسفی: داستان بسیار سختی بو د که فهمش مشکل است.

آقای حیدری: شکست زمان عامل اصلی ابهام و پیچیدگی در داستان است- دیالوگ ها تمام بار داستان را بر دوش دارند.

آقای اکرامی: شخصیت پردازی با دیالوگ هاست و نشانه های موجود فضا سازی کرده است- تعقیب و گریز در این داستان خیلی واقعی و باور پذیر بود.

آقای قائمی: شخصیت های داستان ابهام زیادی دارد تا این حد که حتما باید چند بار خوانده شود تا آنها تا حدودی واضح شوند- فضا سازی با بیان جزئیات در ابتدای اثر برای مخاطبی که خارج از فرهنگ آنجاست بسیار سودمند است تا با حال و هوای بادیه نشین مکان داستان پی ببرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:26  توسط دبیر حلقه  |